|
از دست شمس!!! به خدا روانی شدم چند وقت پیش بچه ها تونولیته زده بودن " من که کارایی که میگه انجام نمیدم " ترم بالاییا دستشون دیده بودن پرسیده بودن ترم چندی هستین؟؟؟ ترم ۳ ؟ گفته بودن شمس گفته انجام بدیم. ترم بالایی هام گفته بودن وااای اینا که کار بچه های ترم سه اس !!!
میترسم شمس منو بندازه آخه بد جوری رو من کلید کرده نمیدونم خوبه یا بد خیلی حواسش به کارامه رو کارای من حساس تره چون همون جلسه اول خیلی بلبل زبونی کردم جلسه پیش کل کلاسو از ۸ صبح تا ۳ بیرون نرفتم اومد بالا سرم گفت خسته شدی ؟ گفتم :زیاد ! گفت برو بیرون آنتراک دوتا از بچه ها رو برداشتم سه تایی رفتیم بیرون ۴۵ دقیقه آنتراک خدایاااااااااااااااااااااا سایه ی شمسو از سر ما کم کن !!! داره رسمونو میکشه نه من .همه ی بچه ها بریدن! دارم به انصراف فکر میکنم !!!!!!!!! استاد شمس ! اگه میدونستی شبا چیا میبینم دیگه این کارارو با ما نمیکردی !
|
About![]()
Archivesآبان 1388مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
بيد مجنون(آبجي مريم) ...
ما هم سهیم باشیم ...( اهدای عضو )
دل نوشته... |