تبليغاتX
پارازیت دل ... ! - (۱۲)

پارازیت دل ... !

و من بقدری اشک ریختم - که تو در دست های من خیس شدی ...

 

از دست شمس!!!

به خدا روانی شدم

چند وقت پیش بچه ها تونولیته زده بودن " من که کارایی که میگه انجام نمیدم "

ترم بالاییا دستشون دیده بودن پرسیده بودن ترم چندی هستین؟؟؟

ترم  ۳ ؟

گفته بودن شمس گفته انجام بدیم.

ترم بالایی هام گفته بودن وااای اینا که کار بچه های ترم سه اس !!!

 

میترسم شمس منو بندازه فقط منو

آخه بد جوری رو من کلید کرده

نمیدونم خوبه یا بد

خیلی حواسش به کارامه

رو کارای من حساس تره

چون همون جلسه اول خیلی بلبل زبونی کردم

جلسه پیش کل کلاسو از ۸ صبح تا ۳ بیرون نرفتم

اومد بالا سرم گفت خسته شدی ؟

گفتم :زیاد !

گفت برو بیرون آنتراک

دوتا از بچه ها رو برداشتم سه تایی رفتیم بیرون ۴۵ دقیقه آنتراکتا اون باشه دیگه پیشنهاد نده

خدایاااااااااااااااااااااا

سایه ی شمسو از سر ما کم کن !!!

داره رسمونو میکشه

نه من .همه ی بچه ها بریدن!

دارم به انصراف فکر میکنم !!!!!!!!!

استاد شمس !

اگه میدونستی شبا چیا میبینم دیگه این کارارو با ما نمیکردی !

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت11:31توسط ا-ل-ه-ا-م | |