تبليغاتX
پارازیت دل ... ! - (۵)

پارازیت دل ... !

و من بقدری اشک ریختم - که تو در دست های من خیس شدی ...

 

شاید آپ آخر باشه

شایدم نباشه

شايد راست بگي

 شايدم دروغ

۱۳ روز دیگه میری

۲۰ روز دیگه معلوم نیس که باشی یا نباشی

۵ ماه دیگه همه چی معلوم میشه

کاش میشد باشی

کاش ...

کاش انقد برام مهم نبودی

كاش باهات آشنا نمي شدم

كاش از تصميمت منصرف مي شدي

كاش منو به اون نمي گفتي ...

كاش نيمه ي پر ليوانو مي ديدي

كاش انقد به من عادت نمي كردي

كاش بري و همونجا بموني

كاش راحت تر از اينا بود

چرا بهم نگفتي ؟

چه مشكلي برام پيش ميومد ؟

من كه متوجه نميشم !

چرا انقد همه برام  دلسوزي بي مورد مي كنن ؟

چرا همه واسه آرامش من يه كارايي مي كنن كه آرامشو بهم ميريزه ؟

چرا نبايد هيچي بدونم ؟

چرا من اون كارو كردم ؟

چرا تو جبران نكردي ؟

چرا بابات ...؟

چرا مرجان .سارا . مهسا ؟

چرا فقط تو مشكل داري ؟

چرا من ... ؟

واي خدايا گيج شدم ...!

خدايا كمكم كن از اين سر در گمي در بيام ...!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت14:59توسط ا-ل-ه-ا-م | |