|
دیشب دلم گرفته بود بارونو بهونه کردم که چرا بارون نمیاد داشتم به دوستم که تهرانه اس میدادم و بغض عجیبی داشت گلومو فشار میداد امروز دانشگاه بودم که خدارو شکر بعد مدت ها بارون اومد داشتم از خوشحالی بال در می آوردم خدا جونم ممنونم که انقد زود .......... ......... شدیدا به کمک نیاز دارم ولی کسی نیست !!! تا قبل از این دورو برم شلوغ بود همچین که فمیدن کمک میخوام همه گرفتار شدن بازم شکرت خدا جون ...
این روزا همش خواب بد میبینم خیلی بد! رشته ی پر استرسیه منم که مشغله ی ذهنیم کم نیس دارم داغون میشم "کم کم " خدا خودت همه چیو جورش کن !
دلم تنگه ... تنگ همه چیز و همه کس ....!!! همین ...!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بازم و طبق معمول دلم گرفته از همه چي و همه كس ... حتي از دست خودمم شاكيم !!! تا ۱۵ روز ديگه اينجام . ميخوام انقد آپ كنم ....... انقد بگم تا دلم خالي شه . تا اگه رفتم اصفهان و به اينترنت دسترسي نداشتم دلم نسوزه... ولي نمي دونم چرا حرفامو نمي تونم بيان كنم ... چند روزیه دوس دارم گیتار بگیرم دستم . تاراشو زیر دستم حس کنم . بزنم .بزنم .بزنم ... تا خسته بشم و خوابم ببره ... ... ديروز با دوستم بيرون بودم . خيلي خوب بود . هرلحظه كه مي گذره بيشتر به دوستم وابسته ميشم . بايد وابستگيو كم و كم و كمتر كنم... ولي نميشه ... چند وقت پيش دوست عزيزم جواب پيام كوتاه منو داد . خيلي خوشحال شدم خيلي زيــــاد... ميگفت اميدم بيشتر شده ... دوس ندارم بميرم. ميخوام زنده بمونمو زندگي كنم ... " خدا كنه ...!!! " خداي من زمان داره مثل برق ميگذره و من همچنان به حركت لاك پشتي خودم دارم ادامه مي دم... وقت كم دارم !!! همش ۱۵ روز !!! كلي كار دارم كه بايد انجام بدم ... بازم همون دلشوره ی عجیب !!! اشتهامو از دست دادم . میلم به بیرون رفتن کم شده نفسم تو سینه حبس شده و ... همش به برکت وجده همون داشوره ی لعنتیه ! مدتی از دستش راحت بودم ! مثل اینکه دوباره باید برم تو کار پروپرانوال ...!!!!!!! الان از تلويزيون اينو شنيدم : " اگر دنيا صد مورد براي گريه كردن به شما نشون داد هزار مورد براي خنديدن بهش نشون بديد " اي كاش ميشد كه بشه ...!!!
اگه یه خودکار داشتی اندازه یه جمله جوهر داشت چی برام می نوشتی ؟! این متن پيامكي بود كه براي يكي از دوستای عزیزم ارسال كردم دوستي كه خيلي وقته نديدمش . الانم مدتي هست كه به دلايلي ازش بي خبرم متن و ارسال كردم اينو در يافت كردم : مي نوشتم " زندگي ... عشق ... فنا ..." تورو خدا تو اين روزاي عزيز دوست منو فراموشش نكنين ! دوست عزيزم مدت هاس كه زمين گير شده ! هواي بيرون براش بده ! مي گفت دلم ميخواد برم بيرون . بگردم . تفريح كنم ...! ـــــ روماتيسم قلبي داره . مي گن بر اثر سرما خوردگي مبتلا میشن . ولي خوب شايدم ارثي باشه . مي گفت ارديبهشت ماه عمل دارم . عمل پيوند قلب . قلبش ديگه كارايي نداره. مي گفت تا ۴ ماه ديگه زنده ام ... مي گفت ديگه آرزويي ندارم .تنها آرزوم خوب شدنمه ! مي گفت اگه خوب شم چي ميشه ؟يعني ميشه ؟!!! يه روز هرچي اس ام اس ميدام و زنگ ميزدم جواب نمي داد ! نگرانش بودم! فرداش گفت بيمارستان بودم . حالش بد شده بود ! دكترا گفته بودن بايد هرچه زودتر عمل شه . اسفند . بدجوري نا اميد و داغون بود . خدا رو شكر اوونقدي پول دارن كه بره كانادا واسه عمل قلبش ولي شانس زنده موندنش ۵۰ ٪ ! الان اصلا ازش خبر ندارم ! بدجوري نگران حالشم . نمي دونم الان در چه حاليه ؟خوبه ؟بده ؟ خيلي دوس داشتم باهاش تماس مي گرفتم حيف كه نميشه !!!! تورو خدا واسش دعا كنين . اوون الان به دعاهاي من و شما نياز داره ...!!!!
با خودم فكر مي كنم ... - آآآآه خسته شدم از روزمر گي پنجره باز كه شد - من هم - دستكي -عرض ادب ...
--------------------- حاشيه : . . . روز دختر و به خودم و همه آبجي های گلم تبريك ميگم
اين روزها كه مي گذرد احساس مي كنم از عمق وجود تحليل مي روم
با اجازه ی عشق ... سلام ! من برگشتم دیگه نمی خواستم بیام - نشد -نتونستم ! گفتم شاید اینطوری بهتر به زندگیم برسم- نرسیدم ! از امروز مدل وبم یه جور دیگه اس ! از امروز میخوام از ........ از همه چی بگم جز ....... ----------------------- شاید دل نشسته بر خاک - غبار مانده بر سر دل - شاید چشمان تر - اشک چشم نه - اشک دل شاید غم خفته در چشم سیاه-بر لب - بر سر انگشتان سرد - شاید بغض گره خورده در راه ـشاید در من ـ شاید ... جایی جز در خانه ی ویران من پیدا نشود - من ویران شده ی هیچ . شاید این ها زیبایی ست -شاید همه شان رویایی ست ! شاید این منم در خواب - شاید فردا در راه می دانم! می دانم میروند این ایام - خواهم برگشت روزی خنده کنان - گل خنده بر لب - برف عمر دراز بر گیس - خواهم برگشت فردا- قه قه کنان بوسه خواهم زد بر اشک های پاک دی .... غم این دل مرا برده ز یاد ... ا-ل-ه-ا-م
نمی گویم فراموشم مکن هرگز
ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش ! ... حاشیه ... ــ دلم بد جوری گرفته ... ــ رفیق نارفیقم بدجوري با تيزي نارفيقي رفاقتش رو در حقم تموم كرد... ــ بازهم همون رفيقم : ــ من از رفاقت كم نخوردم ... ــ خيلي ها بودن... ــ ديگه عادت كردم... ــ ديگه اگه كسي پيدا بشه كه نارفيقي نكنه تعجب ميكنم... ــ ولي مهم اينه كه همه ميزنن اين دل بي صاحاب رو ميشكنن و بعد از چند ماه دوباره ميانو ميگن اشتباه كردن ! ... ــ حالا شما بگين من بايد ببخشم ؟!!! ...................................................... داشت یادم می رفت .... تو این مدت خیلی ها لطف خودشونو نسبت به حقیر نشون دادن از همشون به خصوص داداش علی و داداش علیرضا خیلی خیلی ممنونم که حتی یه ثانیه هم منو تنها نذاشتن و همچنین م سایه (......) که واقعا نمیدونم چه جوری محبت هاشونو جبران کنم ... تا اینجاش که همتون دعا کردین و خدارو شکر سد کنکور شکوندم حالا نوبت اینه که واسه مجاز شدنم دعا کنین ...
|
About![]()
Archivesآبان 1388مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
بيد مجنون(آبجي مريم) ...
ما هم سهیم باشیم ...( اهدای عضو )
دل نوشته... |