|
دیشب ماریا اس داد بلافاصله بهش گفتم باید تا صبح برای آماده کردن کارم بیدار باشم آخه میدونه که تا حالا نشده واسه کاری از خواب شیرینم بزنم و... ماری جون گفت اگه تو بیداری پس منم تا خود صبح باهات بیدار میمونم وباهم میحرفیم واااااای که چقد خوشحال شدم اینو شنیدم تا خود صبح در حالی که خسته خسته بودم و شدیدا خوابمون میومد اس دادیم رفیق یعنی این!!! فردا صبحش (امروز صبح ) فقط خدا خدا میکردم استاد کارمو رد نکنه وقتی استاد صدام زد کارامو با ترس و لرز بردم نشونش بدم اول یه نگاهی انداخت بعد کلی زیرو روش کرد یه ایرادم گرفت و ... نمره گذاشت به بهونه ی سوال دوباره رفتم سر میزش و نمره مو دیدم وااااااااااااااای !!!! +A باورم نمیشد کارم بهترین کار کلاس شد. دیگه خسته نیستم واای خدا جون اول از تو ممنونم بعدش از ماری جونم چون اگه ماریا نبود من صدبار لالا کرده بودم ....
دیشب دلم گرفته بود بارونو بهونه کردم که چرا بارون نمیاد داشتم به دوستم که تهرانه اس میدادم و بغض عجیبی داشت گلومو فشار میداد امروز دانشگاه بودم که خدارو شکر بعد مدت ها بارون اومد داشتم از خوشحالی بال در می آوردم خدا جونم ممنونم که انقد زود .......... ......... شدیدا به کمک نیاز دارم ولی کسی نیست !!! تا قبل از این دورو برم شلوغ بود همچین که فمیدن کمک میخوام همه گرفتار شدن بازم شکرت خدا جون ...
|
About![]()
Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
بيد مجنون(آبجي مريم) ...
ما هم سهیم باشیم ...( اهدای عضو )
دل نوشته... |