تبليغاتX
پارازیت دل ... !

پارازیت دل ... !

و من بقدری اشک ریختم - که تو در دست های من خیس شدی ...

 

همیشه یعنی از همون بچگی فکر میکردم

وقتی میگن فلانی فرشته اس یعنی بهترین آدم روی زمینه

یعنی بهتر از اون تو دنیا نیس

یعنی ...

همیشه دوس داشتم منم یه فرشته داشتم...

باهاش حرف بزنم

از نامردیا بگم

از غصه هام بگم

اونم فقط نگام کنه و هیچی نگه

 آخه فرشته ها زبون ندارن !!!

 

ولی تازه الان می فهمم که فرشته ها هم همیشه خوب نیستن

فرشته ها هم گاهی اشتباه میکنن

فرشته ها هم دل می شکنن

فرشته ها هم غرور دارن

اگه نداشتن پس چرا ابلیس ....

 

با این همه من یه فرشته دارم

خوب یا بدش مهم نیس

مهم اینه که یه فرشته دارم

 

فرشته ی منم فقط نگام میکنه

همه چیو می بینه . از همه چی با خبره ولی هیچی نمیگه

یه فرشته ی واقعی !

 

خدایا مواظب فرشته جونم باش!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت13:19توسط ا-ل-ه-ا-م | |

 

شنبه 26 بهمن اولین جلسه ی ساخت و ارائه رو با آقای شمس داشتیم


تو همون نگاه اول ازش خوشم نیومد


خیلی منم من میکرد


بعد نیم ساعت از کلاس نظر بچه ها رو در مورد معماری پرسید.


گفت هرچی تو ذهنتونه بگید تا بنویسم


نفر دوم اسم منو خوند


من گفتم معماری همون نقشه کشیه


چشاش قرمز شد


منم گفتم : خوب ! نظر من اینه...


با این که دوس نداشت ولی به عنوان دومین توصیف روی تخته وایت برد یاد داشت کرد


از  8تا 5 کلاس داشتیم


خداروشکر چون جلسه ی اول بود تا 12 بیشتر نموندیم


تا خود 12 کل کل داشتیم


ردیف اول میز ترسیم آخر نشسته بودم


داشت حرف میزد که


جسارت کردم و میون کلامش گفتم :بس معماری یعنی نقشه کشی


خشم از چشاش به وضوح داشت میزد بیرون


فکر کردم از اینکه...


گفتم : ببخشید میون کلامتون ...


گفت : شما فامیلتون ...؟


گفتم ...


گفت : خانم ... شما چرا اصرار دارین معماری یعنی نقشه کشی؟


گفتم : خود شما چرا اصرار دارین که این نیس؟


بحث ساختمونو پیش کشیده بود


گفتم همون ساختمونی که میگین !


نقشش مشکل داشته ! پس ...


گفت اگه من بهت یه نقشه بدم . بذارم جلوت. میتونی بکشی؟


با ترس و لرز گفتم آره. شاید!

گفت پس ما همه باید نقشه هامون یه شکل باشه؟


اینطور هست؟


گفتم : نه!


گفت : بس طراح میخواد و معمار یعنی طراح


گفت : چه و چه و چه جمع میشن تا یه خونه شکل پیدا کنه


گفتم : ولی در آخر در قالب یه نقشه ظاهر میشه


بعد از کمی بحث برسیدم :اصلا مگه به ما نمیگن آرچیتکت؟
گفت : خوب. آره!


گفتم : خوب تموم شد دیگه !


گفتم : آرچیتکت یعنی نقشه کش


گفت : نه  یعنی طراح


پریا کنار دستم به همراه مژده یواشکی میگفتن : بسه الهام


پریا که خودش استاده بازی با کلماته میگفت بیخیال شو


ولی استاد خودش گفته بود بچه های معماری باید بلد باشن حرف بزنن و دفاع کنن


گفته بود چرتو پرتم بود یگین.


منم گفتم.


کم آورد گفت خسته شدین . 20 دقیقه آنتراک


بعد از آنتراک حضور غیاب کرد


به اسم من که رسید گفت خانم ... ما با هم جریانا داریم


منم گفتم : بعله داریم !


و... همین

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت21:24توسط ا-ل-ه-ا-م | |