|
پنجشنبه شب حدود ساعت ۱۰.۳۰ قلبم یه لحظه از کار واستاد با صدای بلند گفتم هیییییییییییییییییییییییییی آبجیم پرسید چی شد ؟؟؟؟ گفتم ـ ـ ـ !!! اصلا باور کردنی نبود برام خیلی خوشحال شدم. خیلی زیاد ولی بازم .....
داشتم دنبال آشنا می گشتم میون اون هم غریبه ...!!! همه بودن ولی کسی نبود ...!
شاید آپ آخر باشه شایدم نباشه شايد راست بگي شايدم دروغ ۱۳ روز دیگه میری ۲۰ روز دیگه معلوم نیس که باشی یا نباشی ۵ ماه دیگه همه چی معلوم میشه کاش میشد باشی کاش ... کاش انقد برام مهم نبودی كاش باهات آشنا نمي شدم كاش از تصميمت منصرف مي شدي كاش منو به اون نمي گفتي ... كاش نيمه ي پر ليوانو مي ديدي كاش انقد به من عادت نمي كردي كاش بري و همونجا بموني كاش راحت تر از اينا بود چرا بهم نگفتي ؟ چه مشكلي برام پيش ميومد ؟ من كه متوجه نميشم ! چرا انقد همه برام دلسوزي بي مورد مي كنن ؟ چرا همه واسه آرامش من يه كارايي مي كنن كه آرامشو بهم ميريزه ؟ چرا نبايد هيچي بدونم ؟ چرا من اون كارو كردم ؟ چرا تو جبران نكردي ؟ چرا بابات ...؟ چرا مرجان .سارا . مهسا ؟ چرا فقط تو مشكل داري ؟ چرا من ... ؟ واي خدايا گيج شدم ...! خدايا كمكم كن از اين سر در گمي در بيام ...!
من.الهه.مرضيه. آخرين ديد و بازديدا تا قبل از اينكه برم ۵ شنبه هفته بعد زندگي جديد شروع ميشه...! به پيشنهاد بچه ها ذرت مكزيكي زديم تو رگ از اونجايي كه خيلي دپرس بودم و به اجبار مرضيه يه فال حافظ به عنوان اشانتيون برداشتم واي خدايا خيلي ... "دوش از مسجد سوي ميخوانه آمد پيرما دوس دارم داد بزنم "من ديـــوونه ام" چت كردم.يه روز مي خندم و فضا رو عشق و حاله يه روز تو خودممو دوس دارم گريه كنم و ... بگذريم ... ۱۴ روز و نيم ديگه تولدمه "۲۵ ام " امسال با سالاي گذشته فرق داره اصلا امسال همه چي يه جور ديگه اس امسال يه چيزاييو دارم كه پارسال اين موقع نداشتم امسال خونه دانشجويي ام.پيش آبجيم . چه شود؟ اگه اونجا باشم كه هستم هديه مديه يخدي !!! يعني خبري نيس. ولي بهترين هديه ميدونين چيه؟ اينكه پيام تبريك دريافت كنين اونم از يكي كه اصلا فكرشم نمي كردين واااي خدايا چي ميشد بشه؟؟؟ چي ميشد صداي گوشيت بلند شه بعد با بي ميلي بري ببيني كيه؟ بعد يه دفعه چشات ۴ تا شه! بعد انقد خوشحال شي كه از خوشحالي اشكت دربياد! ... امسال اصلا بارون نزده اولين بارون كه بياد با كله ميرم بيرون تا خيس خيس شم ... ولي مطمئنم كه امسال از اين بارونا خبري نيس... حاشیه ...
یه ساعت نوشتم اس ام اس اومد قیل اینکه بیاد با امواجش همه چیو نابود کرد صفحه بالا پایین شد متنم پاک شد اصلا بلاگفا رفت رو صفحه ی اول همش پرید !!! عجب اس ام اسی بود دیگه حوصله ندارم بنویسم پس تا بعد...
دوس دارم عوض شم شخصیتمو به اونی که دوس دارم تغییر بدم دوس دارم قوی باشم و در مقابل سختی ها واستم ولی یه چیزی ... خیلی دوس داشتم برای آخرین بار می دیدمش دلم میخواست ببینمش و ازش بپرسم چرا این همه نامردی ؟؟!!!؟! " خودم نخواستم ..." از این کارش بدم اومده بود ... من که بدی نکرده بودم ! من که ... من که دیگه اینجا نیستم... مگه من چی کارش کردم که ...؟!!!؟!؟ یعنی یه نفر چقد میتونه نامرد باشه ؟!!!؟؟!؟! ولی خوب ... دارم کم کم میرم همونی که دوستم اینو میخواست... نمی دونم چرا اینجوری شد !!! ولی خوب دیگه میخوام از این به بعد سکوت کنم در مقابل همه چی میخوام از این به بعد حق و بدم به بقیه ... من هیچ حقی ندارم ... تا الان اصلا سکوت نکردم هرکی هرچی گفت تو روش واستادم ولی از این به بعد... .... دوست عزیزم!!! دوباره هرچی پیام میفرستادم جوابی نمی گرفتم الان همین لحظه صدای امواج گوشیم بلند شد... " اسمس میدم ..." دلم آشوب بود فکر میکردم .... ولی وقتی پیامش. خوندم آروم شدم ولی بازم... بازم پیامش جالب نبود!!! این یعنی اینکه حالم بده .بعدا که حالم خوب شد جواب میدم وای خدایا باز چی شده؟ یعنی بازم حمله ی قلبی داشته ؟!!؟؟!؟ .... این چند وقت شبا سرم به شدت درد میگیره سر دردای عصبی ... انقدی که دندونامو روهم فشار میدم ... .... هرکس به اندازه ی ظرفیت خود عمل می کند. یعنی هرکس آن کند که از او شاید ...! .... حرفام اصلا بهم ربطی ندارن خودم میدونم ...
|
About![]()
Archivesآبان 1388مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
بيد مجنون(آبجي مريم) ...
ما هم سهیم باشیم ...( اهدای عضو )
دل نوشته... |