تبليغاتX
پارازیت دل ... !

پارازیت دل ... !

و من بقدری اشک ریختم - که تو در دست های من خیس شدی ...


بیرون بودم - از صبح ساعت ۵:۳۰  تا ۱ بعد از ظهر .
قبل از رفتن پنجره رو باز کردم هوا عوض شه - صدایی شنیدم - یه صدای آشنا !
شر شر آب - صدای بارون - پنجره رو تا آخر باز کردم .
وقت رفتن پنجره رو نبستم تا وقتی بر می گردم همه چی خیس شه .
یکم زیادی زود رفتیم بیرون !
تا ۶:۳۰ زیر بارون بودیم - منتظر سرویس دانشگاه
  - هندزفیری - صدای داریوش - باران می بارد امشب .
تا سرویس بیاد خیس آب شدیم ولی ...
تو دانشگاه با دوستم كلي اينور اونور كرديم
بايد متني آماده مي كردم واسه جابجايي !
ولي قبل از اون بايد از واحد آموزش دانشگاه اجازه مي گرفتم
ساعت 8 اونجا بودم تا 9 مگس مي پروندم
  - تا مسئولين محترم صبحانه شونو ميل كنن
تو اين فاصله من  و مرضيــــــــــــــــه -دوستم - از گشنگـــــــــــي ضعف كرديم
هرچي واســــــــتاديم ديديم نميشه-بهتره بريم يه چيزي بخوريم
اينجا بود كه اوج كاراي من شروع شد
  - بوفه-واحد ثبت نام-واحد آموزش-واحد امور مالي
  - ملاقات با رئيس دانشگاه-
مسئول سلف
  -خدمات دانشجويي-انتشارات و....
 كل دانشگاه و زير و رو كرديم
همه مارو شناختن
تازه آمارشونم گرفتيم كه كي چي كاره اس
بريد حال كنيد آبجي تون يه روزه همه رو شناخت
خلاصه اينكه از اين ور ميرفتم از اوون ور ميومديم
- نتيجه ي  همه ي اين فعاليتا اين بود كه مــــن  من مي گفتم و مسئول انتشارات مي نوشت


بســمه تعالــــي
اينجــانـبـــــ .... دانشجوی کاردانی معماری بزرگمهر اصفهان ....

 

شمارمم دادم كه اگه بنده خدايي پيدا شد تماس بگيره
ولي تا حالا كه دو روز ازش مي گذره
هيشكي تماس نگرفته
من كه چشم آب نمي خوره
يعني اين همه تلاش من بي نتيجه بود؟؟؟
-----------------------
تو اتوبوس تو راه برگشت هوا بارووني بود
قربونش برم جا هم نبود من و دوستم بشينيم
رفتيم اون ته مها
_ناگفته نماند كه كلا اكيپ من و دوستان عاشق اوون تهیم
ولي نه هميشه مثلا اوون روز باروني
از سقف آب مي چكيد
از پنجره قطرات بارون خيسمون ميكرد
و.....
شانس گند منم به محض اينكه سرويس شروع كرد به حركت
همه ي آبا به سمت من روونه شد
دست بادم درد نكنه كه اين وسط نقش مهمي داشت
خلاصه اينكه هم رفت هم برگشت از نعمت بارون بي نصيب نمونديم

-----------------

عرض كردم زير بارون خيس آب شدم
جاتون خالی-درشرف سرماخوردگی بودم از نوع اساسی

که باباي محترم انقد شلغم و پياز و ... داد مامانم ريخت تو غذاش كه به خير گذشت...!
------------------
خلاصه ي كلام اينكه:

- تو رو خدا دعا كنين جور شه انتقاليمو بگيرم بيام ور دل مامانم
هرجوري فكر ميكنم اصلا نميتونم با قضيه خوابگاه كنار بيام
- من هر كاري ميتونستم كردم
اگه شما هم فكري به ذهنتون ميرسه ممنون ميشم يه راهي جلو پام بذارين...

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت10:50توسط ا-ل-ه-ا-م | |

 

سلام سلام سلام ..

-قبل از همه يه گپ كوچولو با خدا  -

خداجون خيلي خيلي خيلي ممنونم ازت
خداجون خيلي خيلي خيلي دوست دارم
خدا جون خيلي خيلي خيلي مي خوامت ...
خداجون تا اينجاش كه تنهام نذاشتي از اين به بعدم تنهام نذار...

اين چند روز شديدا منتظر يه خبر مهم بودم
خبري كه توانایی اینو داشت که زندگيمو از اون رو به اين رو كنه !
واسه همين دستم به تايپ ونوشتن دل نوشته ها نمي رفت ...!

شما نمي دونين انتظار چقدر سخته
خيلي سخته خيلي حتي سخت تر از اوني كه شما فكرشو كنيد

- كارم به جايي رسيده بود كه ديگه به جون دقيقه ها افتاده بودم
- از خور و خواب افتاده بودم
- كمرم خشك شد از بس پشت كامپيوتر نشستم

عهد بسته بودم اگه خبر خوبي نبود يعني اووني كه من ميخوام نبود
 ديگه سراغ نت نيام

نشد كه بشه

آهااااااااا به نكته ي جالبي اشاره كردين !
حالا خبر چي هست؟

اهم اهم ...
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما بازديد كننده ي محترم ...


من دانشگاه قبول شدددددددددددددم

هورااااااااا  بزن دستو شله شله
اوون آخريا دست نمي زننا همه با هممممممم ددست ددست

وااااااي شما نمي دونين من الان چه حاليم
يعني هيشكي نمي دونه حتي خودم

خيييييييييلي خوشحالم

ولي يكم دو دلم كه برم يا نه! همه ميگن ناز ميكني ولي شما خودتونو بذارين جاي من
شما هيچوقت حاضرين دو سال از خانوادتون دور باشين-جدا ؟وااااي خوابگاه؟ حاضرين برين شهرستان؟
من كه اصلا فكرشم نمي كردم


حالا بگين چي قبول شدم؟
نه نه نه بازم اشتباه کردین  !

كارداني معماري اصفهان

هورررررررررراااااا  
البته كارداني هورا كشيدن و خودكشي نداره
ولي همينشم از سرم زياده
واااااااي خداااااا -خدا-خدا...... ممنونم ازت خداجون

--------------------

حاشیه:

- از دوستای عزيزم آقا/خانم ترديد-خانم هنگامه ي عزيز (ديدار)-آقا احسان 
- داداش گلم -شاعر جوان-سايه ! و ...و همین طور داداش علی عزززززیییزززم
خيلي ممنونم كه تو این مدت تنهام نذاشتن

- و شما  آیلار خانم : نذار آتيش اين جنگ و دعوا بيشتر از ايني كه هست بشه
كه من هيزم بيار خوبي هستم و
خيلي خوب بلدم آتيش به پا كنم...!

- (*)دارم دیوونه میشم ... ! 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت7:57توسط ا-ل-ه-ا-م | |