تبليغاتX
پارازیت دل ... !

پارازیت دل ... !

و من بقدری اشک ریختم - که تو در دست های من خیس شدی ...

اين روزها كه مي گذرد احساس مي كنم از عمق وجود تحليل مي روم
احساس مي كنم صدايي آشنا از پشت پرده هاي مه آلود مرا به سوي خود مي خواند - صدايم مي زند
احساس مي كنم در شهرك افسرده ي دلم غوغايي برپاست
احساس مي كنم ...!
گوش كن !
صداي قلبم را مي شنوي ؟!
ابن روزها صداي قلبم سوژه ي حرف هر دوست و دشمني شده است !
كاش نمي رفتي مهربان !
كاش مي ماندي و آهنگ دلم را زير لب با من زمزمه مي كردي
كاش از چشمانم حرف هاي نا گفته ام را مي خواندي!
كاش ...!
كاش مي شد بماني !
بمان خوب من !


ا-ل-ه-ا-م

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت16:21توسط ا-ل-ه-ا-م | |

با اجازه ی عشق ...

سلام !

من برگشتم

دیگه نمی خواستم بیام - نشد -نتونستم !

گفتم شاید اینطوری بهتر به زندگیم برسم- نرسیدم !

از امروز مدل وبم یه جور دیگه اس !

از امروز میخوام از ........

از همه چی بگم جز .......

 

 -----------------------

شاید دل نشسته بر خاک - غبار مانده بر سر  دل - شاید چشمان تر - اشک چشم نه - اشک دل 

شاید غم خفته در چشم سیاه-بر لب - بر سر انگشتان سرد - 

شاید بغض گره خورده در راه ـشاید در من ـ

شاید ...

جایی جز در خانه ی ویران من پیدا نشود - من ویران شده  ی هیچ .

شاید این ها زیبایی ست -شاید همه شان رویایی ست !

شاید این منم در خواب - شاید فردا در راه

می دانم!

می دانم میروند این ایام -

خواهم برگشت روزی خنده کنان - گل خنده بر لب - برف عمر دراز بر گیس -

خواهم برگشت فردا- قه قه کنان بوسه خواهم زد بر اشک های پاک دی ....

غم این دل مرا برده ز یاد ...

 

 ا-ل-ه-ا-م

   

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت17:32توسط ا-ل-ه-ا-م | |