|
.................................................... خواهشا به داداش حسین عزیزم هم سری بزنید و اگه ممکنه کمی راهنماییش کنین داداش حسینم منتظر حضور سبز شماست ...
هر شکستی پیش من پیروز شد جمله شب ها پیش رویم روز شد
ایام البیض در راهه... و من هنوز هم چشم انتظار انتظار سال بعد... انتظار كار هر سال منه ... سال ها ست که بزرگوار مرا لایق پا نهادن در چنین اماکنی نمی دونه دلم می خواست یه جوری میشد منم سری تو سرا در می اوردم منم پیش بنده های عزیز خدا می نشستم و با عجز و آه نیازم رو پیش بی نیاز ابراز می کردم دلم می خواست می شد فقط واسه سه روز فقط سه روز دست از این دنیا و زیبایی هاش می کشیدم و دو دستی خدا رو می چسبیدم آخ که دلم چقد واسه خدا تنگ شده ... خدا اوون قد به من نزدیکه که احساسش نمی کنم دلم می خواست میشد خودم برم سراغش من چشم میذاشتم خدا قایم مشد بعد سه روز وقت می ذاشتم و سر آخر هم پیداش می کردم و دست پر بر می گشتم دلم میخواست ميشد برم پیش خدا مهمونی واسه سه روز پاک میشدم واسه سه روز آسمونی میشدم و دست تو ابرها می بردم لابد من از خوبان نبودم شايد حكمتي در اين است كه مرا راهي به سوي نور نيست ... چه خوش گفته اند كه: آدم چون حق شناس نبود از بهشت رانده شد.
نشانی ....
خانه ی دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار . آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : " نرسیده به رخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانه به گل پای فواره ی جاوید اساطیر می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیّت سیال فضا خش خشی می شنوی : کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور و از او می پرسی : خانه ی دوست کجاست ؟ ...
نمی گویم فراموشم مکن هرگز
ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش ! ... حاشیه ... ــ دلم بد جوری گرفته ... ــ رفیق نارفیقم بدجوري با تيزي نارفيقي رفاقتش رو در حقم تموم كرد... ــ بازهم همون رفيقم : ــ من از رفاقت كم نخوردم ... ــ خيلي ها بودن... ــ ديگه عادت كردم... ــ ديگه اگه كسي پيدا بشه كه نارفيقي نكنه تعجب ميكنم... ــ ولي مهم اينه كه همه ميزنن اين دل بي صاحاب رو ميشكنن و بعد از چند ماه دوباره ميانو ميگن اشتباه كردن ! ... ــ حالا شما بگين من بايد ببخشم ؟!!! ...................................................... داشت یادم می رفت .... تو این مدت خیلی ها لطف خودشونو نسبت به حقیر نشون دادن از همشون به خصوص داداش علی و داداش علیرضا خیلی خیلی ممنونم که حتی یه ثانیه هم منو تنها نذاشتن و همچنین م سایه (......) که واقعا نمیدونم چه جوری محبت هاشونو جبران کنم ... تا اینجاش که همتون دعا کردین و خدارو شکر سد کنکور شکوندم حالا نوبت اینه که واسه مجاز شدنم دعا کنین ...
|
About![]()
Archivesآبان 1388مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
بيد مجنون(آبجي مريم) ...
ما هم سهیم باشیم ...( اهدای عضو )
دل نوشته... |